



در جستجوی آرامش
سایبان آرامش ما،ماییم
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو
بانام:....... دانشجویی و هزارتا در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ، سپس از طريق فرم نظرات
به ما خبر دهيد تا ما هم شما را لینک کنیم. با تشکر .



" حماسه ی عظیم سبزها در روز قدس چه شد. کو حماسه ؟ "

دعوت نامه پرشین گیگ
راستی من یه سری دعوت نامه پرشین گیگ دارم اگه کسی خواست ایمیلشو بگه تا براش بفرستم
پرشین گیگ که میدونید برای چیه
سایتی که امکانات فارسی رایگان زیادی از قبیل آپلود عکس و فایلو ... رو برای کاربران ایرانی فراهم کرده
![]()
سلام
اولش این ایام سرشار از رحمت و مغفرت ماه رمضون رو خدمت همه حضار تبریک میگم
دومش ماه رمضونی حال و حوصله نوشتن نداشتم فقط می خواستم یه ذره درس بخونم که اونم ....
همین جوریش با هزار و دوتا انگیزه داشتم درس میخوندم تا اینکه این نتیجه کنکور کارشناسی بچه های فنی اعلام شد که بکلی از درس خوندن زده شدم.
آخه شما قضاوت کنید با این وضعیت پذیرش دیگه چه جوری انگیزه درس خوندن میشه جور کرد.
بین این همه دانشجوی فنی که تنها مراکز استان ما(فارس- آموزشکده های فنی و حرفه ای آموزش و پرورش) تقریبا 2500 تا دانشجوی برق (الکتروتکنیک) دارن ، فقط 845 نفر پذیرش دارن
خدا رو خوش نمآد، روزانه که هیچی فقط برای فرهنگیانه، شبانه هم فقط 75 نفر تازه اونم با شرایط خاص که قد170 برای پسرا و قد 155 هم برای دخترا و نمی دونم وزن و ...
ازهمه بدتر حالا من بخت برگشته که یه ذره تپلم باید 2500 گرم وزن کم کنم،
با این وجود میمونه غیر انتفاعی و دانشگاه آزاد که قربونش برم فقط واسه مایه داراست.
این روزگار ما ......

از همون ابتدا بین بچه های فنی و نظری( هنرستانی و دبیرستانی ) فرق میذاشتن تا الان که دانشجو هستیم ولی باز هم به چشم آدم با ما نگاه نمی کنن
"همش میگن انگار بچه های فنی توی کوهها بزرگ شدن"
ولی منکه ناامید نمیشم چون مولا علی میگه ناامیدی کناه کبیره است .
با توکل بر خدای مهربون و بزرگ و دعای شما دوستان حتما کارشناسی دولتی بهترین جا و روزانه قبول میشم. انشاالله

تقديم به خدا
اي تمام هستي ام خداوند بزرگم نمي دانم چه هديه اي مي توانم تقديمت كنم به هرچه مي انديشم مي بينم تو خود صاحب آني و آفريدگار آن ،خواستم برايت دسته گلي بفرستم ، خواستم برايت قلبم را بفرستم .
اما خداوندا هديه من به بزرگي چون توجه مي تواند باشد ، جز اينكه سپاس گويم تو را در برابر هر آنچه از خرد و درشت بر من آفريدي . سپاس گويم تو را به خاطر تمام خاطره هاي قشنگي كه با تو داشتم
خدايا در باغ كو چك ذهنم هيچ هديه اي بايت زيبا تر از سر نهادن بر آستان پاكت و سر خم نكردن در برابر ظلم و شيطان نيافتم اي خداوند بزرگم هم اكنون هديه ام را كه اطاعت از تو و پرستش تو و سپاس در برابر نعمت هايت است در كادوي الله اكبر مي گذارم
و با تمام وجودم فرياد مي زنم دوستت دارم
حکمت خدا
قسمت دوم
توی عید و بعدش خیلی خوب خوندم، چندتا کنکورای کانون هم شرکت کردم ترازای خوبی داشتم، بلاخره 4مرداد87 دوباره کنکور دادم همه چی خوب بود فکر می کردم حتما شیراز قبولم ولی 27 شهریور که نتایج اومدم اولویت دوم یعنی بوشهر قبول شده بود، وقتی فهمیدم چندتا از بچه ها شیراز قبول شدن خیلی حالم گرفته شد ولی از اونجا که آدم شده بودیم با خودم گفت خداروشکر که حداقل قبول شدم و ...
تا اینکه با دوتا از بچه ها به همراه خانواده برای ثبت نام رفته بودیم بوشهر که متوجه شدیم خوابگاهش آماده نیست و بهمون خوابگاه نمی دن ، به ناچار رفتیم خوابگاه خصوصی، روزای اولی خیلی خیلی سخت می گذشت ، با وجود همه مشکلات ترم اول تموم شد موقعی که از در خوابگاه خارج می شدم تا ترمینال همش خدا رو شکر می کردم بخاطر این همه لطف
نمی دونید چی شده بود خیلی خیلی آدم شده بودم. از هر نظر خیلی پیشرفت کرده بودم مخصوصا از نظر معنوی، حس می کردم که خیلی به خدا نزدیک تر شده بودم
هیچ وقت فراموش نمی کنم محرم توی بوشهر ، دعا خوندن توی اتاق با بچه ها ، زار زدنا، اشک ریختنا ، صادقانه گریه کردنا، چه فضای توپی بود
یادش بخیر موقعی که دست جمعی از خوابگاه برای عزادری می رفتیم یادمه موقعی که اتوبوس خط واحد سوار می شدیم یه اتوبوس پر میشد.
آخ آخ روز عاشورا بعد از عزاداری موقعی که می اومدیم خوابگاه توی راه هر جا نذری میدادن می گرفتیم. طوری که دیگه انگشت نما شده بودیم، همه نگاه مون می کردن، اینقد غذا گرفته بودیم که مجبور شدم اکثر شو دوباره خیرات کنیم وای چه روزای خوبی بود.
اردوی مناطق جنگی رو نگو ، وای تبعیدی ها، وای وای اتوبوس بنز، شده بودیم اینهو اخراجی ها ، موقع رفتن بزن و بکوب، رقص و شادی ، موقع برگشتن آه و حسرت و عزاداری
بعد این اتفاقا خیلی عوض شده بودم من که نماز های یومیه رو به زور می خوندم حالا نیمه های شب نماز شب می خونم ، با وضو می خوابم .
واقعا فقط می تونم فریاد بزنم خدایا شکرت
الان هم همینطوره آخر هفته دسته جمعی روزه میگیریم بعد افطار ... وای گرسنه ام شد.
سحری خورنا آخ داغ دلم تازه شد، نصف شب بعد از سحری خوردن حلقه می زنیم، چند نفری و برای خودمون و ... دعا می کنیم.
از چشنای شبانه نمیشه گذشت از ته دل خندیدنا
خدای شکرت که توی این فضا دارم رشد می کنم و هر روز بیشتر شکوفا میشم
خدایا بحق همه جونای پاک شهید هم شده به همه جونا سلامتی و روحیه شاد و شاداب بیشتر بده و بیشتر کمکشون کن تا همه با هم رشد کنیم
خاطرات دانشجویی
حکمت خدا
اول سالی یه زره به چند سال گذشته فکر می کردم که همینطور به عقب بر میگشتم نشانه های حکمت خدا رو بیشتر توی زندگیم می دیددم بد نیست واسه شما هم تعریف کنم ( البته خدا همیشه هوامو داره من توجه نمی کردم )
خوب می گفتم، سال اولی که خواستم کنکور بدم فکر می کردم که حتما قبول میشم چون اون موقع ها یه خورده مغرور هم بودم، با وجود اینکه اون موقع کارآموزی هم داشتم خیلی خیلی هم تلاش کردم ولی قبول نشدم،
فکر می کردم چون اون موقع خودمو با دیگر دوستام مقایسه می کردم از لحاظ عمل به واجبات دینی از اونا پیش بودم، باید حتما قبول می شدم
بعد از اعلام نتایج که رد شده بودم خیلی حالم آشفته بود دیگه نمازام رو سر وقت نمی خوندم، نماز صبحم اکثرا قضا می شد و...
تا یه روز با دوستم رفتیم مدرسه حفظ قرآن که توی یه مسجد بود که ناگهان چندتا از همکلاسی های دوران دبیرستانم رو دیدم اصلا باورم نمی شد که اونا... چون از لحاظ مذهبی ضعیف بودن.
دیگه کار خداست دیگه ... .
ناگهان سرم به یک سنگ چند تنی برخورد کرد
بعد از اون اتفاق به خودم اومدم . فکر کنم اولای آبان86 که بخاطر مهارتم توی طراحی وارد دفتر روزنامه شدم و به عنوان گرافیست مشغول به کار شدم اون موقع ها روزی یکی دوساعتی هم درس می خوندم.
هول هوش 17 آذر بود که پسر دائم که توی مناطق محروم معلمی می کرد بر اثر یه تصادف فوت کرد. الان که فکرشو می کنم اگه اون موقع خونه نبودم چی بسر مادرم میومد، آخه من تک پسرم. بخاطر همین اتفاق رفت اومدم توی فامیل زیاد شده بود بخاطر کارم توی دفتر روزنامه همه به یه چشم دیگه به من نگاه می کردن، و یه عزت و احترام و اعتبار دیگه پیدا کرده بودم.
انتخابات در پیش بود برای همین یه گروه تشکیل شد توی دفتر ما و من عضو این گروه بودم برای اولین با توی جلسات خیلی مهم حضور داشتم و ...
توی این مدت خیلی احساس غرور می کردم که با چنین گروهی کار می کردم ، چون توی گروه ما از بهترین آدمای شهرمون بودن که بسیجی وار برای آبادانی هرچه بیشتر شهر تلاش می کردند
الان که فکر می کنم اگه سال اول کنکور قبول می شدم اصلا اعتبارم اینقد توی فامیل زیاد نمی شد و اصلا این همه تجربه های نو و خوب خوب رو اصلا بدست نمی آوردم قربون حکمت خدا برم
تازه داشت چونه ام گرم می شد که حیف مطلب داره طولانی میشه
اصل مطلب که مربوط میشه به قبولی دانشگاه و ... میمونه واسه یکی دو روز آینده
روزی روزگاری انقلاب
بزرگترا میگن؛ایران، ویران بود، و... ایرانی، دربنداسارت، آزاد بود، و «آزادی»، اسیر!...
امّا... امام آمد و آزادی آورد و آزادی را از اسارت، نجات داد و به اسلام آبرو و به مسلمانان، اعتبار بخشید، و به اسکلتها، روح، و به اندیشهها، تابندگی، و به دلها، شهامت، وبه دیدهها، بصیرت، وبه زندگیها، جهت داد.
«دیو» را بیرون کردیم، تا فرشته در آمد.
«شب» را پشت سرگذاشتیم، تا «ولادت روز» را شاهد گشتیم.
امام آمد،... و پاکی پیامبران و ایمان امامان را به یاد آورد،
امام آمد و فتح مکه را در خاطرهها زنده کرد، و اعجاز احیاگر عیسای مسیح را،
یدبیضای موسای کلیم را، و سفینه نجات نوح را،
و عصای سحر آسای فرزند عمران را ، و تبر توحیدی ابراهیم بت شکن را، آری... امام آمد، و مرگ فرعون را آورد، و سقوط ستم را، و شکست شب شوم بیداد را، امام آمدو چراغ بادیه ظلمت شد، و خلیل حادثه ایمان.
امام آمد، و شوکت دروغین و جبروت پوک وپوچ جباران را در هم شکست و همه جای ایرانمان را طراوت و سر سبزی ایمان بخشید.
امامآمد، و لالههای سرخ شهادت را آبیاری کرد، و با آمدنش، ویرانههایمان آباد شد، و جهاد زندگی ساز «سازندگی» معجزه کرد. کار، ارزش یافت، و کارگر، مقدس شد و ساختن، عبادت گشت و عبادت، بعد سیاسی یافت. خانههایمان، سنگر شد و کلاسهایمان، جبهه، و قلمهایمان، سلاح، و بذرهایمان باروت، و کارخانههامان محراب. جهادمان «سازندگی» شد و سازندگی مان، «جهاد». سواد آموزیمان «نهضت» شد و شهادتهایمان، «بنیاد».
ملتّمان بسیج گشتند، و پیرانمان، «چریک»، شدند، جوانانمان، «پاسدار»، عشایرمان، «مسلح»،. هر روزمان «عاشورا» شد، و جای جای وطن سرخ و خونینمان، همچون سوسنگرد، هویزه، خرمشهر، بستان، دزفول، سومار، میمک، و... «کربلا» گشت.
اسلام عزیز شد و مسلمان سر بلند، قرآن حاکم شد و طاغوت، فراری، صفها متحد و مشتها گره خورده و تکبیرها بلند.

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد، وقت وداع ياران
گفتيم:اي جنود خدا به كجا ميرويد؟ گفتند: سوي ديار عاشقان،رو به خدا مي رويم.
گفتيم: مبداَ و مقصد كجاست؟ گفتند: انالله و انااليه راجعون.
گفتيم: با كدام وسيله مي رويد؟ گفتند: بر براق عشق سوار و تكتاز ميدان خواهيم رفت.
با خود چه ميبريد؟ آن جا زاد و توشه اي جز تقوا نيست.
وقتي بر ماشين ها سوار شدند،كبوتري خونين بال بر فراز سرشان پرواز مي كرد و برخي از آنان اين مرغ خوش الحال را مي ديدند.اين مرغ نداي ارجعي برايشان مي خواند و آن ها سرود لبيك.
آري آن ها رفتند و حماسه " بودن " را آفريدند.مردانگي را تفسير كردند.عشق را معنا بخشيدند.عزتمان دادند.
آن ها هم مثل ما روي همين خاك زيستند، اما راه افلاط را طي نمودند.زميني بودند، اما حالا آسماني اند.به عكس هايشان بنگريد.مي توانيد باور كنيدكه مسير بهشت از همين دنياست. چقدر راحت به ديار رسولان و انبياء يعني بهشت رسیدند.
و سخن آخر اين كه هر گلي پژمرده مي شود، اما شگفتا كه گل هاي امام(ره) و شقايق هاي انقلاب ،پس از 30 سال و بيشتر، هنوز هم طراوت دارند و بوي ولايت را به مشاممان مي رسانند.اين عطر خوشبو بر مشامتان مبارك باد.
يا حق....
به مناسبت تولد امام حسین
امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا (س) را حسين نهاد وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: «حسين مني و انا من حسين....» و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفين» و «نهروان» شركت داشت.پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علي (ع) رسيد همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود پس از انعقاد پيمان صلح (صلح امام حسن (ع) با معاويه حاكم شام) با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از كوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) در سال 49 يا 50 هجري (كه به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قيس الكندي مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسيد. معاويه با توطئه به ازدواج درآوردن يزيد با جعده اين كار را تدارك ديد). بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يكي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجربن عدي و يارانش و عمروبن حمق خزاعي كه از وفاداران به علي (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در عين حال حسين بن علي (ع) يكي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي (حكومتي كه از سال 41 هجري با معاويه اولين خليفه اموي شروع مي شود و تا سال 132 هجري ادامه مي يابد) از نفوذ شخصيت او بيم داشت با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد اما سيدالشهداء كه فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع كرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مكه هجرت كرد و در پي نامه نگاريهاي كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به كوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مكه به سوي عراق حركت كرد.
پيمان شكني كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي كوفه مي رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و كشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.
ـ اصحاب شهادت طلب و با وفاي سيدالشهداء(ع) نمونه بارز آگاهي، ايمان، شجاعت و فداكاري بودند .... آنان كه در ركاب سيدالشهداء به فيض شهادت رسيدند جمعي از بني هاشم بودند. جمعي از مدينه با آن حضرت آمده بودند، برخي در مكه در طول راه به وي پيوستند. برخي هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كساني هم در راه نهضت حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند،كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مي آيند. (چون مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر صيداوي و ...)
ـ مدت قيام امام حسين (ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد (12 روز در مدينه، 4 ماه 10 روز در مكه، 23 روز در بين راه مكه تا كربلا و 8 روز در كربلا از 2 تا 10 محرم)
چگونه از زندگی لذت ببریم؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فرصت زندگی را غنیمت شمارید ، پیش از آنکه مرگ آن را از شما برباید.
- اگر می خواهید عشق میهمان جاودانه قلبتان باشد ، دیگران را بر خود مقدم بدارید ، به خاطر آنان از تمایلات خود بگذرید و بی قید و شرط دوست بدارید. - هستی رابا نگاه عشق بنگرید ، و اینگونه عشقی جاودان را به قلب خود هدیه کنید.
- تا آنجا که می توانید از آروزهای خود کم کنید و به عمل بپردازید.
- اگر انجام کاری ظاهرا باعث شادمانی شما شده و در واقع به ضرر شماست ، آن را با کار دیگری که علاوه بر شادی نفع واقعی در پی دارد جایگزین کنید.
- آرزو پایان نمی یابد. تنها چشم انسان را به روی مواهبی که در اختیار دارد می بندد ، فرصت سپاسگزاری را از او گرفته و زندگی اش را در اندوه نداشته ها تباه می سازد.
- ایمان را با عقل ، علم و حلم همراه سازید تا به تامنیت دست یابید.
- خوشرو باشید. خوش رویی ، سخاوتی ارزشمند و نشانه تعالی انسان است. - زندگی را با عشق مزین کنید تا شکوه آفرینش را دریابید. همه این زیبایی ها متعلق به شماست ، اگر با نگاه عشق بنگرید.
- با دوستان خود مصاحبت کنید. این کار باعث شادی روانتان می شود.
- مطمئن باشید عشق و شوری که در وجودتان است در رسیدن به کامیابی موثر خواهد بود. از زندگی یکنواخت و ملال انگیز بپرهیزید.
- از یک دقیقه آرامش هم لذت ببرید. بگذارید این شصت ثانیه زمانی برای درک شادی باشد.
- از زمان برای احساس شادمانی بهره ببرید. شادمانی را کهپول قادر به فراهم کردن آن نیست از زمانی که در اختیار دارید دریافت کنید.
- طوری بخندید که گویی کودکی چندساله هستید. خنده سبب کاهش فشار خونو تقویت ایمنی بدن می شود.
- شادی و غم ، جرات و ترس ، عشق و نفرت ، همگی بازتاب تفکر ما هستند. ما از طریق افکارمان زندگی را شکل می دهیم ، تصمیم می گیریم ، عمل می کنیم ، به آرزوهایمان می رسیم و از زندگی لذت می بریم.
- جهان اطراف را با نگاه عشق بنگرید. قدر جنبه های مثبت زندگی را بدانید. زیبایی گل ، معصومیت یک کودک ، آرامش طفلی در خواب ، پرواز پرندگان ، سکوت اسرار آمیز آسمان نیلی ، و عظمت یک شب پر ستاره را بنگرید. با مشاهده این زیبایی ها شادمانی را احساس می کنید و از جستجوی شادی در رویاهای دور ودست نیافتنی بی نیاز می شوید.
عشق يا شهوت؟
چگونه می توان عشق حقیقی را تشخیص داد؟
1-ارتباط
وجود صداقت در رابطه جزء ضروریات به شمار می رود، همچنین پیش از آنکه به کسی تعهد بدهید باید سعی کنید که در ابتدا او را به خوبی بشناسید. شما تا چه حد یکدیگر را می شناسید؟ آیا فقط در مورد مسائل جنسی با یکدیگر صحبت می کنید؟
نقاط قوت:
• شما در مورد تمام مسائل زندگی از قبیل مال و ثروت، فرزند، چیزهایی که از آن وحشت دارید و آرزوهایتان با یکدیگر صحبت می کنید.
• شاید با هم بحث کنید، اما در آخر به مصالحه دست پیدا می کنید.
• در مورد احساساتتان با یکدیگر صادق و روراست هستید.
نقاط ضعف :
• شما تنها رنگ مورد علاقه و نام مجله ای را که او می خواند، می دانید و از طرح سوالات عمیق تر پرهیز می کنید زیرا تصور می کنید که او جواب شما را نخواهد داد و یا می ترسید که پاسخ او مطابق میل شما نباشد.
• کمتر اتفاق می افتد که احساساتتان را با یکدیگر در میان بگذارید به همین دلیل پس از گذشت مدت زمان کوتاهی هر دوی شما اظهار نا امیدی کرده و رفته رفته تنفر و رنجش جایگزین مهر و محبت می شود.
• هیچ یک از شما حاضر به بخشیدن دیگری نیست.
2-عشق
یک رابطه سالم و يا ازدواج بدون وجود عشق برای مدت زمان زیادی دوام ندارد.
آیا رابطه شما بر اساس عشق و علاقه بنا نهاده شده است یا اینکه فقط خودتان را به بازی گرفته اید؟
نقاط قوت :
• در زمان بروز هر نوع بحرانی، بدون توجه به نتیجه کار، در کنار هم مي ایستید.
• از خود گذشتگی نشان می دهید تا بتوانيد طرف مقابل خود را شاد کنید.
• صادق و راستگو هستید و چیزی را از یکدیگر پنهان نمی کنید.
• از نظر عاطفی، جسمی، روحی و ذهنی با یکدیگر همخوانی دارید.
• جدا از بحث عاشقی، دوست های خوبی نیز برای یکدیگر هستید.
نقاط ضعف :
• در زمان بروز مشکلات هر کس راه خودش را پیش می گیرد.
• شریک شما غیر قابل اطمینان است و نسبت به جنس مخالف خود نظر دارد.
• تا زمانیکه نتوانید حقیقت را پیدا کنید او به شما دروغ می گوید.
• سازگاری عاطفی و جسمی و روحی ناچیزی بین شما دو نفر وجود دارد.
• در شرایط مختلف نسبت به شما وفادار نیست.
3-احترام
رابطه عاطفی بر اساس رفاقت، احترام و پذیرفتن یکدیگر بنا نهاده می شود. زمانیکه احترامی وجود نداشته باشد، شک و بد گمانی جایگزین اعتماد و احترام شده و به مرور زمان تنفر و بیزاری به تارو پود رابطه شما نفوذ پیدا می کنند.
نقاط قوت:
• شما از عیوب شریک خود آگاه هستید و برخی از اشتباهات را قبول می کنید.
• علایق شخصی و هویت اصلی یکدیگر را تشویق و حمایت می کنید.
• برای گوش کردن به نقطه نظرات یکدیگر وقت می گذارید.
نقاط ضعف :
• در مقابل دیگران از هم انتقاد می کنید .
• شریکتان به شما اجازه نمی دهد که بر اساس علایق شخصی تان عمل کنید و همیشه کلیه رفتارهای شما را زیر نظر دارد.
• شما دائما بر روی معیارهایی که از یکدیگر انتظار دارید مشاجره می کنید.
• شما نمی توانید اشتباهات یکدیگر را ببخشید یا/و فراموش کنید.
از نوع ارتباط خود آگاه باشید و برخورد معقولی از خود نشان دهید. اگر نمی توانید آنرا پرورش دهید پس شاید زمان ترک آن فرارسیده باشد. اما اگر احساس می کنید که رابطه شما محکم و پا بر جاست، می توانید با کمک گرفتن از عشق دو طرفه، احترام و ارتباط آنرا مستحکم تر نمایید
لذت یا ذلت
لذت؛ هر وقت این واژه رو می شنویم یه حس خوشایند بهمون دست میده مگه نه ![]()
حالا ذلت؛ واژه ای که هر وقت می شنویم یه حس بد بهمون دست میده . یا یه حس ناراحت کننده یا بد بیاری یا نه کم آوردن جلوی دیگران و ... ![]()
کدومش بهتره ؟!!! خوب معلومه که "لذت " منم موافقم ، در کل ما آدما هر چی که واژه خوش داشته رو دوست داریم. مثل.....؟: مثل خوش تیپ( خوش تیپ هم فقط آبادانی) ، خوش مزه ( آخ که گرسنه ام شد) ، خوشکل ( اینو شما بگین )
خوب حالا این لذت کجاها پیدا میشه؟؟؟
همه جا پیدا میشه فقط باید یه خورده زرنگ باشی تا بتونی بگیریش !!! ![]()
مثل کجاها: پارتی ها ( آخرشه) ، گیم نت( یه خورده) ، اینترنت ( که دیگه نگو ) ، خیابون ( اینم شما بگین) ، مسافرت، مسچد ( شاید ) ، دعوتی ها ( تجدید خاطره )، توی خونه با خانواده ( فکر نکنم) و ... .
چه لذت های وجود داره؟![]()
لذت های مثل: لذت بازی کردن ، لذت دیدبانی ، لذت خوردن ، لذت خوشبختی ، لذت جنسی ، ، لذت شیطونی کردن ، لذت درسخوندن ، لذت پول داشتن ، و خیلی های دیگه....
کدوماش بهتره؟ ![]()
اونایی خوبن که در کمال لذت بردن ضرری برای فرد نداشته باشن و ذلت جای لذت رو بگیره
پس اونایی خوبن، که لذتش طولانی تر باشه و ذلت نتونه لذتو شکست بده
حالا کدومش طولانی تر؟
لذت از نوع خوشبختی . چونکه فقط این گزینه خوش داره ( شوخی کردم ) . بدلیل اینکه وقتی خوشبخت هستیم که همه لذت ها رو داشته باشیم .
بعدش هم لذت درسخوندن . شاید درس خوندن همون موقع لذت نداشته باشه ولی بعدا که تمام شد. لذتش اونجا معلوم میشه و لذت های دیگه هم به دنبال خودش می آره .
سوم لذت پول داشتن
بقیه اش چرا توی رده بندی نیومده ؟
چونکه اونا لذت های هستند که قدرت چندانی ندارند و خیلی زود از ذلت شکست می خورند .
لذت جنسی خوب یا بد ؟ ![]()
![]()
![]()
![]()
لذت جنسی هم یکی از لذت های که خیلی حساسه یعنی اگر به جا باشه خیلی خوبه و عشق رو به دنبال داره و عشق هم خوشبختی میاره
ولی اگه به جا نباشه خیلی خطرناکه و عشق رو از بین می بره و سریع به لشکر ذلت می پیونده
لذت جنسی کجا معنا پیدا می کنه ؟ ![]()
لذت جنسی بین دو معشوق(زن و شوهر) معنا دارد و لذت فراوانی رو نصیب هر دو شون می کنه
چرا زن و شوهر ؟
چونکه با ازدواج که دختر و پسر عشق شون واقعیه . هم تعهدی رسمی و قانونی نسبت به هم دیگر دارند. و هم تعهدی قلبی ، همدیگر رو دوست دارند تا ابد، حاضر نیستند هیچ آسیبی به عشقشون برسه و حتی یک تار از مویش کم شود .
لذت جنسی کجا خوب نسیت؟ ![]()
وقتی یه پسر و دختر با هم طرح دوستی می ریزند. هدفشون اینه که می خواهند از همدیگه لذت ببرند. و چون تعهدی نسبت به هم ندارند . هر کدمشون به دنبال اینن که لذت ببره و به فکر دیگری نیست و وقتی که لذت بردنشون تمام میشه . دیگه نیازی به هم ندارند و از هم جدا میشن . چونکه برای لذت بردن دوباره در پی اینن که با کسی دیگه لذت ببرن دلیلش هم اینه که انسان بی نهایت خواست.
و اینجاست که یکی از معشوق ها بعد از لذت، خیلی زود ذلت رو تجربه می کنه.
با شکست در عشق چه بايد کرد؟
من توی اين نوشتار بر روي عشق زميني و به تعبير ديگر عشق مجازي تاکید می کنم، که مراد از آن محبت شديد (نه محبت معمولي) بين تنها و تنها دو فرد انساني است. عاشق و معشوقه ها ، عشق بین یک زن و مرد باشد.
با فرض اينکه عشق بين دو فرد با تمام آثارش شکل گرفته (که حداقل اثرش آن است که اين محبت شديد، فقط بين دو فرد ساري و جاري است و به قدري شديد است که اين دو و خصوصا عاشق را از توجه به ديگران بازداشته است). ممکن است به دلايلي عاشق و معشوق، در حالي که همچنان به هم علاقه مند و نيازمندند، مجبور شوند که از يکديگر فاصله بگيرند و اين روابط و تجربه ها را قطع نموده و همديگر را فراموش نمايند. و از آنجا که فراموش کردن و پشت سر گذاشتن فضاهاي عميق، شديد و نافذ عشق، به هيچ عنوان کار سهلي نيست و ممکن است به جد در فعاليت هاي عادي افراد اختلال ايجاد کند، از اين رو لازم است که براي برون رفت از اين وضعيت به چاره جويي نشست و به اين سؤال پاسخ داد که در عشق ناکام و شکست خورده چه بايد کرد؟ چگونه بايد از اين فضا فاصله گرفت و به وضعيت عادي زندگي پرداخته و اين توان و فرصت را بيابند که از زندگي لذت ببرند؟
من برای پاسخ به اين مشکل دو نوع پيشنهاد، قابل توصيه دارم :
الف) توصیه ای به غير از عشق:
از آنجا که فضاي عشق، تمام وجود آدمي را اشغال مي کند و به تمام ابعاد شخصيت آدمي معنا و شکل مي دهد، پس از خالي شدن چنين امر فراگير و نافذي، آدمي در قلب و جانش خلاهاي بسيار شديدي احساس مي کند که به نحوي بايد اين محيط خالي را پر کرد. از جمله مشغله هاي پيشنهادي، کارهاي سخت، جسماني، سنگين و نيز ورزشي است (کارهاي يدي، کوهنوردي، دويدن، شنا و...). ممکن است فرد را به سوي امور زيبايي شناختي، لطيف، فرحزا و قلبي فراخواند که مثلا به امور هنري و ادبيات بپردازد (شعر، موسيقي، خطاطي، نقاشي، شرکت در محافل ادبي و...). ممکن است توصیه ای که براي عاشق شکست خورده مي شود، از مقوله هاي جسمي و قلبي نمی باشد، بلکه او را به تلاش عقلاني جدي فرا می خواند (مثلا پژوهشهاي علمي، خصوصا ميداني و تجربي و...).
اينگونه نسخه ها گرچه ممکن است به عنوان دارو تلقي شوند که مي توانند بي قراري هاي شکست در عشق را موقتا آرام نمايند، اما في الواقع اينگونه توصيه ها، نسخه هاي دوانما هستند و حداکثر کارکرد آنها ايجاد نقشي مسکن و آرام بخش به صورت موقتي است و فرد بحران زده ممکن است از اين فضا قانع نشده و مجددا به حالت اول بازگردد.
ب) توصیه هايي بر مبناي عشق:
به نظر مي رسد که پادزهر اصلي عشق، همان عشق است و تنها با عشق مي توان توسن سرکش عشق را مهار نمود. عاشق شکست خورده در اين ميدان را نه مي توان و نه جايز است که از نعمت وجود عشق، بازداشت. نمي توان او را از اين فضا بيرون آورد، چون کسي که تجربه ي لحظه هاي شيرين، عميق و جذاب عشق را داشته، با هيچ تجربه ي ديگري به آن حد و گستره از تجربه هاي هجر و وصل، لذت و غم، آرامش و اضطراب، نمي تواند برسد و درنتيجه، هميشه در عطش و تشنگي مي ماند.
جايز نيست و نبايد گوهر عشق را از کسي گرفت، زيرا براي مهمترين بعد وجودي آدمي، يعني قلب، بهترين و لذت بخش ترين غذاست. از اين رو آنان که در اين موضوع به دنبال پاک کردن صورت مساله اند، بسيار به خطا مي روند. اينجاست که بايد براي جايگزيني فضاي عشق، تنها و تنها به عشق تمسک جست. به عبارت ديگر نبايد عشق را در آدميان جابجا کرد، چون نياز جدي است و جايگزيني مناسبتر، بلکه در حد خود ندارد، بلکه بايد معشوق را جايجا کرد و تغيير داد. اما مصداق معشوقها براي چنين عاشق بحران زده ايي در سه سطح قابل فرض اند:
اول، معشوقه ي فراانساني( الهی):
براي فرار از عشق مجازي، مي توان به دامن عشق حقيقي چنگ زد، عاشق ناکام از آنجا که تمرين پرواز، تلقين حرکتهاي سنگين روحي، تجربه ي تخيلهاي عميق و همه جانبه را دارد، بسيار مستعد است که در سطوح بالاتري نيز پرواز نمايد. از اين رو مي توان به اين گونه عاشقها گفت، وارد فضاي عشق الهي و معنوي شويد، با خدا سودا کنيد، با مسايل و اشخاص معنوي (مثلا معصومين) عشق بازي کنيد و عطش وجودي خودتان را از سرچشمه هاي اصيل و سالم عشق فراانساني سيراب کنيد و با توکل و توسل به آرامش و خوشبختی برسيد. که واقعا عشقی به انتهاست و هیچ وقت تموم نمی شه . یقینا که عشق واقعی همینه. مگه نه؟؟؟
(بد نيست از اين زاويه تجربه هاي معنوي مولانا پس از ازدست دادن شمس تبريزي و استاد محمدحسين شهريار پس از نوميدشدن از معشوقه اش مورد توجه و تامل قرار دهیم).
دوم، معشوقه ي فروانساني:
ممکن است به عاشق خسته گفت که چرا از طبيعت زيبا بهره نمي گيري و با آن مانوس نمي شوي؟ چرا از اين همه پرندگان و حيوانات متنوع و دوست داشتني غفلت مي کني و چرا خودت را پايبند امور و مصاديق غيرانساني نمي کني که پاسخهاي مناسبي نيز از آنان دريافت کني. مثلا چرا به تغذيه و تربيت پرندگان زيبا نمي پردازي؟ چرا با آب و گل خلوت نمي کني و آرامشت را از اين طريق نمي جويي؟ چرا با پروراندن برخي حيوانات که قدرشناس و وفادارند، مشغول نمي شوي؟و...
گرچه اينگونه معشوقه ها نيز جذاب اند و آدميان زيادي را نيز دلبسته ي خود کرده اند
سلام دوستان عزیز من خیلی دوست دارم با دوستانی و هموطنانی که خارج از کشور هستند
و به وبلاگ سر می زنند بیشر آشنا شوم به خصوص کشور آمریکا
پس حتما نظر بدهید تا بیشتر با هم آشنا شویم
ای ندای عشق، تو کجایی ، تو در هر جا ومکانی ، ولی چه پنهانی ، با تو سخنها دارم ای زیباترین معشوق
تو صدای هستی و من صدای حسرت ، تو همچو دریا ومن چه کویرم بگو تا بدانم که تو از چه رفتی ، از
نفس بد من ، از ظلمت روز ، از غوغای شب از ظلم به مظلوم ، می دانم می دانم که سزاوارم سزاوار دوری
تو ،ای عشق پنهان بگو در دوردستها که تو نزدیکترینی چه می بینی..................
تو می بینی اشکهای آن بیمارپرست شبانه را که چگونه به حق پناه برده ،برای اشک او چه دادرسی است؟ تو
میدانی غم پنهانی کنج دل آن مظلوم را ،چه خوب در می یابی حال دل یتیمان بی بابا را......
تو صبور ترین بنده حقی ومن چه عجولم ،گفتم یار شفاعت ،شفا ده آن تن بیمار را،ندانستم که چه رازی است
در آن شب و در آن درد ......
ای شگفت انگیزترین عشق ،سکوت تو دلم را می لرزاند در برابر این همه نا عدلی وای که تو چه صبوری و
من کم حوصله ترینم .
تک وتنها توی جادة تنهایی، بدون هدف می رفتم،نه شبهاش برام قشنگ بود نه روزهاش......تا
اینکه یه شب زده،توی جاده صدام کرد...عشق برام نامفهوم بود یادته؟ اما یه شب یه حسی همه
وجودم رو گرفت ، دلم لرزید احساس سرما کردم تو خندیدی وگفتی این همون حسه عشقه....
حالا از شبهای بدون تو می ترسم ،متنفرم از شبهایی که خالی از حرفهای قشنگ تو باشه حالا
من عادت کردم به اینکه تو صدام کنی و من بگم:« جانم » ، بگی:« دوست دارم » بگم :
«من بیشتر»
تا به کجای این جاده با هم هستیم؟ دو راهی این جاده کجاست؟می ترسم باور کن می ترسم از
دوراهی منطق و عشق ،می ترسم از اون لحظه ای که دستهای منو رها کنی و بری،واسه
همیشه تنها و سر گردون توی این جاده بمونم،می ترسم از لحظة جدایی ،جدایی دستهای من و
تو....
می ترسم از کابوس هر شب « که من چشم به لبهای تو دارم و تو می گی: خدانگهدار......
وفقط همین ........و من تنها ،تنهاتر از همیشه ،با داغ عشق بر دل زمزمه می کنم:
دوستم نداشتی اما من عادت کردم به بودنت.......
بگو که نمی ذاری این کابوس به حقیقت تبدیل بشه، بگو که تنهام نمی ذاری به هر قیمتی که
باشه...من منتظرم ...بگو....
بزودی چگونگی مقابله با شکست در عشق .... من توی عشق شکست خوردم چگونه فکرم را متمرکز کنم. منتظر بمانید
قسمت اول
اين داستان واقعي است
مرتضي شانزده سال داشت و از يك سال قبل به يكي از دخترهاي همسايه كه خانواده محترمي هم داشت دل باخته بود و از وقتي كه از نگاههاي زهره متوجه علاقه او به خودش شده بود تصميم گرفته بود به هر قيمتي شده روزي با او ازدواج كند. گاهي اوقات هم توسط خواهر كوچكتر از خودش، مينو پيغامي هم براي زهره ميفرستاد.
اون روز هم وقتي كارنامه به دست به خونه رسيد با خوشحالي خواهرش مينو را صدا زد و يك بسته كادويي كوچك به او داد
همه چيز خيلي سريع انجام شد و دو هفته بعد مرتضي همراه چند نفر ديگر عازم اصفهان شد.از اونجا كه مرتضي پسري مهربان و عاطفي بود جاي خاليش توي خونه براي بقيه كاملا محسوس بود. به خصوص مادرش كه به او دلبستگي ويژهاي داشت و دايم ابراز دلتنگي ميكرد
مرتضي كه ديگر سايه زهره از زندگيش برچيده شده بود مدتي بعد با دختري به نام مهين آشنا شد.
برگرفته از مجله خانواده سبز
نظرات خوب شماست که ادامه داستان(قسمت دوم) رو سریع تر آماده می کند
احساس خوشبختي،عمر را طولانی می کند
تحقيقات نشان می دهد؛ميان احساسات مثبت و خوشبختي و سلامت جسم و عمر طولاني رابطه اي محكم وجود دارد. دانشمندان دانشگاه كارنيگي ميلون در پيتسبورگ در ايالت پنسيلوانيا آمريكا مي گويند؛ اشخاصی که احساس خوشبختي مي كنند ،كمتر بيمار مي شوند.
آنها افزودند: سالخورده هايي كه به همراه خانواده زندگي مي كنند بيش از افرادي كه روانه خانه سالمندان و مراكز نگهداري از آنها مي شوند، عمر مي كنند.

كلمه سه حرفي كه خوشبختي نمي آورد
نتايج يك بررسي جديد در استراليا نشان ميدهد به راستي پول احساس خوشبختي نمياورد 0
به گزارش خبرگزاري فرانسه و به گزارش واحد مرکزي خبر پژوهشگران استراليايي بامصاحبه و بررسي بيست وسه هزار نفر از ساكنان مناطق مختلف استراليادريافتند ساكنان شهر مرفه سيدني بيشترين احساس بدبختي را در مقايسهبا ساكنان مناطق مختلف اين كشور دارند اين در حالي است كه ساكنان مناطق بسيار فقير استراليا خيلي بيشتر از زندگي خود احساس رضايت دارند0 محققان دانشگاه ديكين استراليا اعلام كردند بررسي بيست و سه هزار نفراز سال دو هزار و يك تاكنون نشان مي دهد براستي نمي توان احساس خوشبختي را با پول خريد0 اين بررسي نشان داد عواملي همچون قيمت مسكن و جمعيت شهرها دراحساس خوشبختي افراد موثر است به طوريكه افرادي كه در مناطق روستايي سكونت دارند به علت كم بودن هزينه هاي زندگي به ويژه تهيه مسكن پول بيشتري براي پسانداز دارند0 نتايج اين بررسي نشان داد از ميان يكصد وپنجاه منطقه مختلف استرالياساكنان منطقه بسيار فقير نشين كوينزلند بيشترين احساس خوشبختي را دارند.

رواق منتظر چشم من آشیانه توست
کرم نما فرودآ که خانه خانه توست





»
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin
->
